تبليغاتX
crime & difficulty

آه از دست اين جماعت جاهل


آخ كه چقدر دلم از دست اين جماعت دين پرست متعصب و جاهل گرفته . 

.

.

.

خدا كجا فرار كردي ؟



+ 88/09/11 | جنایت و مکافات


تر س هايي از جنس يك زن


در طول زندگي يك زن يا يك دختر همواره ترس هايي هستند كه روحش را عذاب مي دهند . ترس هايي كه فقط متعلق به جنس خودشان است ، از نوع دغدغه هاي زنانه ( از اين كلمه اصلا خوشم نمي ياد ) !
گاهي با تمام اعتماد و اطميناني كه به خودت و زندگيت داري باز هم امانت نمي دهند . آوار مي شوند سرت ، بي دليل . اين سير انديشه هاي همراه با ترس هيچ چيزي نيست جز ترس از شروع يا ترس از پايان . اين لحظه ها گرچه كم اند اما گاهي كار را به جاهاي باريك مي كشانند . خيلي باظرافت دخل تمام افكارت را مي آورند ، تمام افكار خوشبينانه ات را . مي آيند دم گوشت رجز خواني و اين صدا يا اين فكر يكي از زجرآورترين لحظه هاي هستي يك زن است . شايد در اين موقع اطمينان بخشيدن بهترين كار باشد .



+ 88/08/28 | جنایت و مکافات |


پوچي شب


شب هايم پر از نفرت اند ، پر از درد ، پر از ياس ، پر از غم .
اما روزهايم انگار كه من نباشم ، انگار كه فراموشي بگيرتم يادم مي رود تمام افكارم ، تمام دردهاي نگفتني ام .
اين تغيير سير انديشه در شب و روز شده برايم سوال . در اين فكرم كه شايد همان چيزي بود كه تو مي گفتي شايد چيزي نباشد جز پوچي .



+ 88/08/26 | جنایت و مکافات


نظريه


هركسي ادعاي پوست كلفتي داشته باشد فقط گه اضافي خورده . درد و غم چيزهايي نيستند كه بشر روزي بتواند با آن كنار بيايد . شايد گاهي بايد خو گرفت به اين طبيعت غمناك ، شايد بايد فراموش نكرد كه همه چيزي كه اين دنيا به تو داده آن روز كه به آن خو گرفتي آنچنان از تو مي گيرد كه آرزو مي كردي كاش از اول نبود ، اما هيچ جوره نمي شود پوست كفت شد . هر بار فكر مي كني اين يكي چيزي دارد كه درد قبلي نداشت ، گرچه ويژگي هاي مشترك هم دارند اما اين دقيقا همان چيزي نيست كه تو انتظار داشتي ؛ اين يكي از بالا درد مي آورد ، آن يكي از پايين ، اين يكي دردش از جنس شكست است است ، آن يكي از جنس اميد ، يكي مال ديروزهايت بود ، آن يكي مال فرداهايت .
ما تدريجي به گا مي رويم ، كم رنگ اما با صلابت !



+ 88/08/26 | جنایت و مکافات |


گاهي بايد بي صدا شكست



گه گيجه گاهي دواي درد است . گاهي بايد گه گيجه گرفت و دست كشيد از تمام راه حل هاي موجود . بايد زمان داد ، بايد فراموش كرد . فقط وقتي گند مزخرف كار درمي آيد كه هيچكدام از اينها مرهمي نشود براي دردت . آنوقت بايد آستين هايت را بالا بزني و با تمام وجود اين ديگ گه را هم بزني و اگر تمام اينها مهم موثر نبود آنوقت زمانش رسيده كه براي آسايش عزيزانت ، براي آسايش آدمي كه دوستش داري كنار بكشي و بگذاري پاي پريود مغزي كه ديگر قادر به ادامه نيستي . گرچه مي داني كه همه اينها فقط ترفندي بود براي راحتي و آرامشش . گر چه مي داني كه از اين به بعد بار تمام عذاب ها را بايد يك تنه حمل كني اما اشكال ندارد گاهي بايد بي صدا شكست .



+ 88/08/26 | جنایت و مکافات |


اين منم ...


تازه دارد يادم مي آيد چه بودم قبلن ها . همان قبلي كه از تلخي فراموش شده بود ، همان قبلي كه براي اينكه من باشم او مُرد . حالا جاه طلبي هايش ، غرورش ، آرزوهايش و صدايش دوباره پيچيده در گوشم . و چقدر اين بشر عجيب است . هر كاري بكني اش باز مي شود همان آدم سابق . انگار فقط دنبال يك بهانه ساده بود تا بيايد بنشيند رو برويت كنايه وار لبخند تحويلت بدهد . و من چقدر اين شخصيت را بدون تعلقاتش ، بدون راه و رسمش ، بدون دين و مذهبش دوست داشتم . چقدر خود فراموش شده ام را دوست داشتم . مي بيني زندگي چطوري آدم را مي كند كه دست مي كشي از آن حس خوب ، حس دلنشين ، شخصيت جذاب . تازه دارد يادم مي آيد چه بودم قبلن ها ...



+ 88/08/26 | جنایت و مکافات |


1387/6/18 تا 1387/10/18


فوق العاده بود . فقط كاش براي چند روز دوباره تكرار مي شد!


ممنون



+ 88/08/23 | جنایت و مکافات |


1387/6/18 تا 1388/8/23


اين همه تغيير غير طبيعي است اما ممكن ، دقيقا مثل سن و سال آقا !



+ 88/08/23 | جنایت و مکافات


آخرين سوال


پايان اين قصه را برايم بگو !



+ 88/08/23 | جنایت و مکافات


خدا


كجايي ؟



+ 88/08/23 | جنایت و مکافات


نگاه


اين روزها به نگاه ها حساس ترم . بايد قدرت يك نگاه را در بهم ريخته شدن من ديد آنوقت خوب برايت ملموس مي شود . انگار خيلي با هم تفاوت داريم . انگار من متعلق به اين دنيا نبودم و فقط يك اشتباه و فقط يك اشتباه به اينجايم كشاند !



+ 88/08/23 | جنایت و مکافات


با تو


من بلاخره اين كار را مي كنم حتي اگر به قيمت پشيماني در كل عمرم تمام شود .



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات


سوال؟


هيچ وقت نفهميدم چرا انقدر در اسلام به اين سفارش شده كه به حداقل ها در دنيا قناعت كنيد و ما بقي را به آخرت واگذار كنيد ؟
فكر نكنم خدا انقدر نامرد باشد !



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات


لعنت به شما


اين خدايي كه شما ساختيد خدا نيست .
بتي است كه بارها و بارها ترتيبش را داده اند.



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات


چرا؟


هميشه دير مي رسم . هميشه به جاي بد زندگي ات مي رسم !



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات |


زندگي كيري


ميدوني هميشه اتفاقات مي افتند و اصلا هيچ ربطي به تو نداره كه ميتوني از پسش بر بياي يا نه ، دوست داري بيفته يا نه ، ميشه باهاش راه اومد يا نه . اتفاقات مي افته چه تو بخواي چه تو نخواي و اين زجرآورترين قسمت اين دنياست كه حالت رو بهم ميزنه از اون جهت كه تو هيچ گهي نمي توني بخوري . حالا تو فرض كن يه مشت آدم احمق با گفتن اين كه نه  نميشه ، من كه فكر  مي كنم نمي شه ، بيخود خودتو خسته نكن ، من منتظر يه اتفاق بدم كه همه چيز تموم بشه حال تو رو بدتر كنن اونوقت چه حسي ممكن بهت دست بده ؟ حتي اگر نخواي كه اون اتفاق بيفته از سر لج و لجبازي دست به هر كاري ميزني تا حداقل به اونا ثابت كني كه گه زيادي خوردن حتي اگر با تمام وجودت بدوني كه اشتباه كردي، اشتباه!!!



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات |


فراموش كرده بودم


هوس نوشتن كرده بودم آمدم كمي بنويسم .



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات |