تبليغاتX
crime & difficulty
با تو


من بلاخره اين كار را مي كنم حتي اگر به قيمت پشيماني در كل عمرم تمام شود .



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات


سوال؟


هيچ وقت نفهميدم چرا انقدر در اسلام به اين سفارش شده كه به حداقل ها در دنيا قناعت كنيد و ما بقي را به آخرت واگذار كنيد ؟
فكر نكنم خدا انقدر نامرد باشد !



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات


لعنت به شما


اين خدايي كه شما ساختيد خدا نيست .
بتي است كه بارها و بارها ترتيبش را داده اند.



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات


چرا؟


هميشه دير مي رسم . هميشه به جاي بد زندگي ات مي رسم !



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات |


زندگي كيري


ميدوني هميشه اتفاقات مي افتند و اصلا هيچ ربطي به تو نداره كه ميتوني از پسش بر بياي يا نه ، دوست داري بيفته يا نه ، ميشه باهاش راه اومد يا نه . اتفاقات مي افته چه تو بخواي چه تو نخواي و اين زجرآورترين قسمت اين دنياست كه حالت رو بهم ميزنه از اون جهت كه تو هيچ گهي نمي توني بخوري . حالا تو فرض كن يه مشت آدم احمق با گفتن اين كه نه  نميشه ، من كه فكر  مي كنم نمي شه ، بيخود خودتو خسته نكن ، من منتظر يه اتفاق بدم كه همه چيز تموم بشه حال تو رو بدتر كنن اونوقت چه حسي ممكن بهت دست بده ؟ حتي اگر نخواي كه اون اتفاق بيفته از سر لج و لجبازي دست به هر كاري ميزني تا حداقل به اونا ثابت كني كه گه زيادي خوردن حتي اگر با تمام وجودت بدوني كه اشتباه كردي، اشتباه!!!



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات |


فراموش كرده بودم


هوس نوشتن كرده بودم آمدم كمي بنويسم .



+ 88/08/07 | جنایت و مکافات |


نشنيده بگير


روزهاي بي تفاوتي خيلي بيشتر به سراغمان مي آيد . انگار ما آدمهاي نجس بيشتر از شما آدمهاي پاك رنگ بي تفاوتي را به خودمان مي بينيم . حتما از ناپاكيمان است . حتما ! به دل نگير رفيق تو را دوست دارم كه ديگر سراغت را نمي گيرم . بگذار ما آدمهاي بي درد به حال خودمان باشيم و در اين لجن زار به تنهايي دست و پا بزنيم . امشب گويا حالم خوب نيست . بيا و لطفي كن و حرفهايم را نشنيده بگير . چرت و پرت هايم را با گوش سر نه ، با گوش دل بشنو و امانم بده . بيا و با هم سر بر بالين بگذاريم و امشب تا صبح بميريم . بي دليل . اصلا بي دليلش خوب است . اگر دليل داشت بي ارزش مي شد اين مردن . بيا امشب در آيينه به خودمان نگاه نكنيم و لبخند مضحك هميشگي را تحويل خودمان ندهيم . بيا و امشب خودت باش رفيق . بيا و براي ته كشيدن امشبمان جشن بگيرم و تا صبح بخنديم از روي درد . بيا بي خيالي مان را در اين ، اين سكوت تلخ خلاصه كنيم . اصلا بيا اين سكوت را در اين قهوهايمان حل كنيم و مثل شوكران بنوشيم و صدايش را هم درنياوريم مبادا به جرم نااميدي و عجز سرهايمان را با پنبه ببرند . بيا و امشب كام لبانم را بگير و مهلت دردودلي كوتاه را به من ببخش . بيا و گوش كن اين سكوت زجرآور را . بيا و ببين كه لبانم مهر شده اند بخاطر رفاقتمان . آي رفيق امشب بر سر بالينم بيا .



+ 88/07/08 | جنایت و مکافات


جنس مذكر ۱

 

كلن جنس مذكر جنس مزخرفي است . دقيقا به همان اندازه اي كه جنس مونث مزخرف است .

 

 

+ 88/06/23 | جنایت و مکافات |


ناگفته ها

 

من حرف های زیاد ناگفته ای برای زدن دارم که می ترسم دیر بشود برای زدنشان ، فقط مي ترسم كه ثبت نشده همه چيز تمام شود و خيلي چيزها ناگفته بماند . من فقط می خواهم بگویم که لذت هایی از این دنیای بی مصرف بردم که هيچ کسی نبرد . چيزهاي قشنگي در اين مدت كوتاه از لحظه تولد تا مرگ مغزي ام حس كردم كه هيچ كس نفهميد و حس نكرد . می خواهم بگویم من آدم های خوبی دور و برم بودن که از وجودشان و فقط از حضورشان لذت بردم . چقدر لحظه هايي بود كه خواستم فقط بخاطر حضورشان از شان تشكر كنم ، خواستم بگويم كه دوستشان دارم اما ناگفته ماند اما بگذاريد الان بگويم كه چقدر دوستتان داشتم و نفهميديد . براي من كافي بود اين لذت ها ، اين لحظه هاي خوب . ديگر كاري در اين دنيا ندارم .

 

 

+ 88/06/23 | جنایت و مکافات


حقیقت تلخ

 

دیگر هیچ وقت حالم خوب نمی شود . این تمام حقیقت تلخ زندگی ام است .

 

 

+ 88/06/22 | جنایت و مکافات


هوو

 

پاي هيچ كس در ميان نيست . من فقط از خودم مي ترسم !

 

 

+ 88/06/20 | جنایت و مکافات


اينجا جاي خوبي است

 

اينجا همه مرده اند اما اداي زنده بودن را در مي آورند . اينجا همه تظاهر مي كنند به خوب بودن بلكه دل آنهايي كه دنبالشان است نشكند . اينجا همه جدي جدي خسته اند ، جدي جدي از نگاه هاي هم فرار مي كنند ، جدي جدي مي شكنند ، جدي جدي دستانشان يخ كرده ، جدي جدي شانه هايشان درد مي كند ، جدي جدي كمرشان شكسته اما به شوخي مي خندند ، به شوخي حرف مي زنند و به شوخي مي ميرند . اما در واقع اين آدمها مدت ها قبل زير آن درخت نفرين شده مرده اند . اينجا جاي غريبي است . جايي كه بايد سپاسش بسيار گفت .

 

 

+ 88/06/20 | جنایت و مکافات


confessant

 

دلم درد مي كند . فقط همين !

 

 

+ 88/06/14 | جنایت و مکافات


چقدر خسته ام ، چقدر

 

چه اتفاقی افتاده است برای من ؟ منی که بی خبرم از همه چیز ، حتي خودم . چه اتفاقي افتاده است براي من ؟ مني كه ديگر هيچ حادثه اي به وجد نمي آوردم ، مني كه كه ديگر هيچ نگاهي منقلبم نمي كند . چه اتفاقي افتاده است براي من ؟ شايد مرده ام ، شايد ...

 

 

+ 88/06/14 | جنایت و مکافات


مشکل از من است گویا ...

 

هیچ وقت نفهمیدم چرا آدمهایی که به نوعی به من مربوط می شوند انقدر در زندگی شان دچار مشکل می شوند ، چرا تا به من می رسند دچار تحولات روحی و روانی می شود ، چرا هر کسی که دلش را گرو گذاشت انقدر زجر کشید . نمی دانم اما انقدر میدانم که گاهی نبودنم بهتر از هر گزینه دیگری است . گویا !

 

 

+ 88/06/12 | جنایت و مکافات


گفته بودم قبلن ها ...

 

از هر چیزی که بترسی سرت می یاد .

 

 

+ 88/06/12 | جنایت و مکافات |


۱۱/۵/۸۸

 

این تاریخ برای همیشه در خاطرم ماند .

 

 

+ 88/06/12 | جنایت و مکافات